تبليغاتX
۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩


۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩

خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم

 

عشق عالمسوز را با کفر و ایمان کار نیست!

 

 

آنکه میگوید دوست‌ات میدارم
خنياگر غمگينیست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار  کاکلی  شاد
در چشمان توست
هزار  قناری  خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن که میگوید دوست‌ات میدارم

دل اندوهگین ِشبیست

که مهتاب‌اش را میجويد

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گريان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

بيتوته‌ی  کوتاهیست  جهان
در فاصله‌ی  گناه و دوزخ
خورشيد
همچون  دشنامی  برمیاید
و روز
شرمساری  جبران  ‌ناپذيریست

آه
پيش از آن که در اشک غرقه  شوم
چيزي بگوی

درخت،
جهل  معصيت‌بار  نياکان است
و نسيم
وسوسه ‌ئیست نابه ‌کار
مهتاب پائيزی
کفریست که جهان را میالايد

چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی


هر دريچه‌یِ نغز
بر چشم‌انداز  عقوبتی  میگشايد

عشق
رطوبت چندش‌ انگيز پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک  بنشينی و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کنی

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد

چشمه‌ها
از تابوت میجوشند
و سوگواران  ژوليده  آب‌ْروی  جهان‌اند
عصمت به آينه  مفروش
که  فاجران  نيازمندتران‌اند

خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از
عشق
چيزی بگوی!

نوشته شده توسط سيد محمد| |


Design By : Night Skin