تبليغاتX
۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩


۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩

خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم

روزگاری از غمت سر در گریبان داشتم

در گریبان از خیالت باغ رضوان داشتم

بر سر آمد عمر من در راه بی پایان عشق

چون نظر کردم به مقصد صد بیابان داشتم

دگر از دنیا و زندگی یکنواخت و خسته کننده خود بیزار شده ام,چرا فرشتهء سعادت از من روی بر تافته و دست توانای تقدیر با من به جنگ اندر شده ؟؟

چرا الام و مصائب گوناگون به من حمله ور شده اند ؟؟

چرا دیگر میل به زندگی در جهان از من صلب شده است دیگر میخواهم به طرف خواب راحت بخشی بروم,دیگر نمیخواهم خورشید را ببینم.

خورشیدی که شاهد آن همه بدبختی های فراموش ناپذیرم بوده و بدون رحم به مصائب و فلاکتهای من تبسم نمود.

دیگر از دیدن ماه متشنج می شوم,ماهی که همه شب با نورافشانی خود به درختها آنها را چون ارواح عجیب و غریب ظاهر میسازد.

میخواهم به خواب روم,به خوابی که دیگر بیداری برای آن نیست,میخواهم که روح خود را به محیط عدل و انصاف خداوندی تسلیم کنم,میخواهم

بمیرم و از این همه مصائبی که در جهان نیستی برایم فراهم شده آسوده شوم.

ای یگانه مشفق مهربان, ای خواهر خواب و آرامش ای دختر نیستی بیا و مرا در زیر بال خود مخفی کن, بیا مرا در برگیر و در آغوشت جای ده.

زیرا فقط تنها آغوش مشفق توست که برای همه باز است .

اگر بدانی که چقدر میل دارم بوسه ای از لبان آرامش بخشت برگیرم ,آری بیا مرا از این دنیای پست و دون,از این همه دروغ و ریا نجات بده...

ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن

سعی دارد محنت هجران,تو هم امداد کن

ای که هرگز غافل از یاد رقیبان نیستی

هیچ عیبی نیست ,از ما نیز,گاهی یاد کن

نوشته شده توسط سيد محمد| |


Design By : Night Skin