تبليغاتX
۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩


۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩

خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم

 

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی

ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن

باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.

پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد

با حسرت جدا کردم

 و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی

دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی

و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم

تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم

 همين بودآخرين حرفت

 و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را

بروی اشکی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشيد وا کردم

 نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا

 شايد خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛

ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره مهربانی دانه بر می داشت

 با تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو

آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد

من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد

کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد

و من با آنکه می دانم ،

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد

نوشته شده توسط سيد محمد| |

همه هستي من آية تاريكيست

كه تو را در خود تكرار كنان

به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد

من در اين آيه تو را آه كشيدم ، آه

من در اين آيه تو را

به درخت و آب وآتش پيوند زدم

نوشته شده توسط سيد محمد| |


دلم گرفته
به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب ميكشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني استپرواز

نوشته شده توسط سيد محمد| |


Design By : Night Skin