۩۞۩ مرگ سكوت ۩۞۩
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم
گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم وبه روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي اورا بوسيدم گفتي كه ستاره شو ، دلي را روشن كن من همچو ستاره ها به گل تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با ترنٌمت روييدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم.... سالها رفت وهنوز يک نفر نيست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي صبح تا نيمه شب منتظري همه جا مي نگري گاه با ماه سخن مي گويي گاه با رهگذران خبر گمشده اي مي جويي راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟ صدفي در دريا است؟ نوري از روزنه فرداهاست يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟ بارها آمد و رفت بارها انسان شد وبشر هيچ ندانست که بود خود او هم به يقين آگه نيست چون نمي داند کيست چون ندانست کجاست چون ندارد خبر از خود که خداست گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد
گفتمش همدم شبهايم کو ؟
تاري اززلف سياهش راداد
وقت رفتن همه روميبوسيد
به من ازدور نگاهش راداد
يادگاري به همه داد و به من
انتظار سرراهش را داد اي آسمان ! باور مكن ، كاين پيكره محزون منم پرسيدم از سرشك ، كه سرچشمه ات كجاست ؟

من نيستم ! من نيستم
رفت عمر من ، از دست من
اين عمر مست و پست من
يك عمر با بخت بدش بگريستم ، بگريستم
ليك عمر پاي اندرگلم
باري نپسريد از دلم
من چيستم ؟ من كيستم
ناليد و گفت : سر ز كجا چشمه از كجاست ؟
لبخند لب نديده ي قلبم كه پيش عشق
هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست
| Design By : Night Skin |



